سلام خوبی
امیدوارم همیشه خوب باشی.میدونی الان روی صحبتم با خودته اما ازاولش ازت خواهش میکنم که یه وقت ازم دلگیر نشی.
میدونی چیه؟الان که اومدم نت همش به خاطر دل تنگیم برا تو بوده.بابا به خدا دیگه طاقت ندارم من میخوام همش پیش تو باشم نه اینکه...خودت میدونی چی میخوام بگم.
وای نمیدونی امروز چقدر برات بی تاب بودم اصلا حوصله ی هیچ کس رو نداشتم تو خوب میدونی من اصلا دوست ندارم ببینم تو معذبی و همش در عذابی... خوب میدونم شما چه شرایطی دارید ولی دیگه اینطوری نمیشه میدونی که نباید خیلی چیزا رو اینجا بگم اما بیشتر از این جایز نیست توبایدکاملا رسمی معرفی بشی اینطوری هم برای تو بهتره و هم برای من...خیلی برام عزیزی!میدونم تو بیشتر به من علاقه داری ولی من بیشتر ازتو عذاب وجدان دارم و برات نگرانم.خواهش میکنم قبول کن
به خاطر من
و کلام اخر
خیلی دوستت دارم!![]()
***************************
سلام
امروز اومدم بگم هیچ خوب نیست ادم با ابروی کسی بازی کنه من یه دختری هستم عاقل و بالغ و میتونم برای خودم تصمیم گیری کنم خواهش میکنم از این به بعد وصله های ناجور به من نچسبونید.
من ابرو دارم...
به قول احسان علیخانی...
به نام اونیکه اخرشه و سلام به تو که مال اونی...
میدونم الان گوشه ی چشمتو نازک کردی و بد جوری داری بهم فحش میدی ولی به همون خدایی که اخرشه قسم تقصیر من نیست...تقصیر این درسو مشقه
دوباره خرخونی ها شروع شد(خودمو میگم)وای دوباره مدرسه...مشق...تحقیق...سرم داره سوت میکشه!
اومدم بگم نوکر همتونم دست همتون درد نکنه خیلی حال میکنم میام میبینم نظر دادید...
به خدا ایول داره که منو قابل میدونید و نظر میدید ولی چه کنم که دیگه نمیتونم هر روز بیام...ولی قول میدم حداقل ماهی یک بارو حتما اپ کنم.
*********************************************************************
خانم امینی دلم براتون لک زده کاش میتونستم ببینمتون*مرضیه جون امیدوارم همیشه موفق باشی و البته رفقای قدیمیتو فراموش نکنی!
از همگی ممنونم و خواهش میکنم برای من دعا کنید...
دوسال پیش همین موقعها بود
که دونفر برای اولین بار دستای همو گرفتند
با خجالت
پارسال همین موقعها
همون دونفر دستای همو گرفتند
با بغض
امسال همین موقعها
اون دو نفر دوباره همدیگرو دیدند
ولی دیگه دستای همو نگرفتند
و فکر میکنم نه یه سال دیگه نه دو سال دیگه و نه یه قرن دیگه
نه هیچوقت
دوباره دستای همو بگیرن
دلش رو فروخته بود خیلی ارزون مدتها فکر میکردم دلش ماله منه یعنی یه جورایی معامله کرده بودیم دلم رو داده بودم بهش در عوض دل اون شده بود مال من ولی انگار این عهد یکجانبه بود چون دیگه نه دل خودمو دارم و نه دل اونو ...اونطور که میگن انگار به چند نفر دیگه هم فروخته و به بعضیاشونم باخته ...سینم تنگ شده بدم اومده ازاین روزگار لعنتی دیده بودم سر هر چیزی معامله کنن دیده بودم هر چیزی رو بخرن و بفروشن دیده بودم سر هر چیزی شرط ببندند و قمار کنن ولی نه دل نه دلی که صاحب داره نه دلی که چشم انتظارشن...تازگیا یهو خندم میگیره خنده با اشک یادم نمیاد دیده باشم کسی هم بخنده و هم اشک بریزه اونم نه از سر شادی از ناراحتی...البته کسی که معامله بلد نیست حقشه که اینطوری بشه اخه اینطور که معلومه قانون معامله عوض شده یعنی هرچی نامردتر بهتر...این روزا باید دل رو چال کرد جایی که هیچ کس نبیندش که اگه بدونن داری مفت از چنگت در میارنو از بین میبرنش...حالا که کسی دلت رو نمیبینه راحت میتونی رو دل دیگرون قمار کنی که اگه زرنگ باشی خیلی زود پیشرفت میکنی اونوقته که خیلی مهم میشی...میشی یه نامرد گرگ صفت ولی خب نمیخواد فکر بد کنی چون اصلا بد نیست بلکه خوبم هست ...یه کم با دقت که به دوروبرتون نگاه کنید میبینید از این نا انسانها هم کم نیست ...درنده هایی که یه صورتک خوشگل گرفتن جلو صورتشون تازه چه ارجو قربی هم دارند...میبینید!به هر حال از ما گفتن بود.
تو این دنیا البته اینجور که معلومه و اینطور که از ظواهر امر دستگیر ادم میشه یا باید دلت رو مفت ببازی و بعد زانوی غم بقل بگیری یا اینکه رو دل دیگرون بازی کنی!
پیش اومده که از بین همین دل از دست داده ها هم بعد یه مدت قماربازهای راه بلدی بیرون اومدن که حرف ندارند و اگه چشمشون به دلی بیوفته مشتری اول و اخر خودشونن...اینا رو گفتم که بدونی دوروبرت چه خبره ...اگه دوست نداشتیشون میتونی مثل من دلت رو مفت بفروشی و پیش خودت بگی نه معامله ی بدی هم نبود ولی بعد باید گوشاتو محکم بگیری که صدای خنده هاشون رو نشنوی.....
انتخاب با خودت ولی تا یادم نرفته بگم ...
یه نفر هست اون بالاها که میگن دل رو خوب می خره ...هر کی فروخته راضی بوده!!!